شهید ولی الله فلاحی

تاریخ و زمان ارسال : 1397-12-08 07:59

شهید ولی الله فلاحی

شهید ولی الله فلاحی در سال 1310 در طالقان متولد شد. 3 سال اول دبیرستان را در دبیرستان علامه گذراند و سپس وارد دبیرستان نظام شد.از مهر ماه سال 1330 در دانشکده افسری تحصیلات خود را ادامه داد پس از فارغ التحصیلی ،خدمت خود را در لشکر 92 زرهی آغاز کرد. در سال 1337 شمسی به تهران منتقل شدو در دانشگاه نظامی، در سمت فرماندهی گروهان دانشجویان و فرماندهی گردان انجام وظیفه می کرد. وی در سال های 1339و1334 شمسی، دورۀ پرسنل نظامی و سپس دوره ی عالی آجودانی را در آمریکا گذراند. در سال 1348 جهت گذراندن دوره ی فرماندهی و ستاد به دانشکده فرماندهی و ستاد (دافوس) اعزام شد. از سال 1351 تا اواسط سال 1353 شمسی با درجه سرهنگ دومی به همراه گروهی از افسران ایرانی به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش بس  ویتنام، به آن کشور اعزام شد.
شهید فلاحی پس از بازگشت،به کار تدریس در دانشکده فرماندهی و ستاد ادامه داد تا آنکه در12 مهر ماه 1357 شمسی به درجه سرتیپی ارتقا یافت و در همان تاریخ به شیراز منتقل و به عنوان معاون فرماندهی مرکز پیاده شیراز مشغول به کار شد.
شهید فلاحی به علت اعتقادات مذهبی از نظر ضد اطلاعات ارتش،مظنون بود و به همین جهت به او فقط مشاغل یا ماموریتهای فرهنگی محول می شد. ارتقای درجه امیری او هم به شرطی پذیرفته می شد که به وی شغل فرماندهی لشکر داده نشود.
در هر حال،حضور شهید فلاحی در شیراز مقارن با اوج گرفتن مبارزات انقلابی مردم بر ضد حکومت پهلوی بود. پس از اعلام حکومت نظامی در بسیاری از شهرهای ایران، در اثر کوشش های او حکومت نظامی در شیراز لغو شد و نیروهای نظامی از خیابان ها جمع شدند و مسوولیت این حکم دولتی به شهربانی محول شد. چندی پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، سرتیپ فلاحی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب شد.
امیر فلاحی پس از پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان،بخصوص بحران و تشنج در منطقه کردستان که به دست ضد انقلاب وابسته صورت می گرفت و همچنین پس از موفقیت در تحکیم نظم و انضباط و مقررات و سازماندهی نیروی زمینی،در تاریخ 28 مرداد 1358 شمسی به ریاست ستاد مشترک ارتش برگزیده شد.
با شروع جنگ عراق با ایران،شهید فلاحی همواره د مناطق جنوب یا غرب کشور حضور داشت و از نزدیک ناظر طرح های مختلف عملیاتی و لجستیکی بود.
وی هفته ای 48 ساعت در ستاد مشترک حضور می یافت،جلسه ای تشکیل می داد و پس از اعلام دستورهایی جهت تسریع در امور و ایجاد هماهنگی با ارگان های ستادی و سایر نیروها پس از ارائه گزارشی مستقیم به حضرت امام خمینی(ره)،بار دیگر به مناطق عملیاتی عزیمت می کرد.آخرین حضور او در منطقه،همزمان با عملیات ثامن الائمه(شکست حصر آبادان)بود.در هفتم مهر ماه سال 1360 پس از اتمام این عملیات و هنگامی که هواپیمای حامل ایشان و شهید فکوری، کلاهدوز،نامجو،جهان آرا و تعدادی از رزمندگان و مجروحان عملیات به تهران بازمیگشت دچار سانحه شد و همراه با یاران خود به شرف شهادت نایل آمد
 
گزیده ی خاطرات
« جعفر بريري » يكي از محافظين شهيد فلاحي خاطره اي را به اين مضمون بيان مي كند :در آبان ماه سال 1359 در سوسنگرد , عملياتي عليه نيروهاي عراقي انجام گرفت تا آن شهر از تعرض دشمنان رهايي يابد. شهيد فلاحي در نقطه اي ميان خط آتش نيروهاي خودي و سربازان دشمن براي نظارت بر اين عمليات حضور داشت و تنها فرد همراه ايشان من بودم .تبادل آتش بين دو طرف به شدت ادامه داشت . انفجار گلوله هاي توپ و خمپاره در اطراف ما به طور پراكنده شنيده مي شد. دكتر چمران در آن عمليات مجروح گرديد و تعدادي از رزمندگان ما هم به شهادت رسيدند. به شهيد فلاحي پيشنهاد كردم كه براي محافظت از تركشها و گلوله ها , از كلاه آهني استفاده كند , اما او اظهار داشت :

 اگر نگهدار من آن است كه من مي دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مي داردبا اين وجود از ايشان كه آن زمان رئيس ستاد مشترك بود خواهش كردم كه براي اطمينان خاطر استفاده از كلاه آهني، هنگام انفجار گلوله ها به روي زمين دراز بكشند.

شهيد فلاحي با لبخندي گفت : تو از من خاطر جمع باش , چون انسان شهيد نمي شود مگر آنكه قبل از شهادت , كامل شده باشد. ضمن آنكه من هنوز به آرزويم نرسيده ام .

من كه در پي راهي براي بازگشت و يا جان پناه امني بودم , پرسيدم : تيمسار شما مگر چه آرزويي داريد. لحظه اي تامل كرد و سپس گفت : مي داني تنها آرزوي من چيست. گفتم : آرزوي هر فرد نظامي در مرحله اول , سربلندي ميهن و اهتزاز پرچم كشور به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و اين نشان مي دهد كه مردم آن كشور زنده , پويا و در دنيا قابل احترام هستند. ايشان گفتند : بله , همه اينها درست است , اما مي داني كه من وجب به وجب خاك خوزستان را به علت محل خدمت اوليه ام مي شناسم با توجه به پيش روي سريع عراق آرزو داشتم كه ارتش عراق زمينگير شود كه چنين شد. تنها يك آرزوي بزرگ ديگر دارم . تنها آرزويم اين است كه ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان تا مارد عقب بنشانيم .كمتر از يك سال بعد تيمسار فلاحي به آرزوي خود رسيد , اما چند ساعت پس از تحقق اين آرزو به والاترين مقام انساني يعني شهادت در راه خدا نائل گرديد. آن قدرعاشق و دلباخته ی امام(ره)بود که همه جا ارادت خودش را به ایشان نشان می داد. یکبار که بنی صدر به دانشگاه افسری آمده بود، با شجاعت شعار داد: فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا وقتی بنی صدر این را شنید فقط یک چیز گفت: دانشکده افسری هم از دست رفت. وقتی عراق حمله ی خودش را به مرزهای ما آغاز کرد در دانشکده افسری فرمانده بود؛برای سربازان این چنین گفت که هل من ناصر ینصرنی؟ااشک از دیدگان همه سرازیر شد و اینگونه بیان کرد که : عزیزان! عراق تا پشت دروازه های اهواز رسیده است، ما احتیاج به نیرو داریم تا با این تجاوز مقابله کنیم می دانست که خداوند جواب آن همه راز ونیازو ناله های از ته دلش را می دهد و او را به آرزویش می رساند؛برای همین وقتی در پای هواپیما یکی از نمایندگان مجلس از اوپرسید: شما کجا می روید؟ او گفت:به کربلا

شهيد فلاحي اسطوره‌ پولادين ارتش
اين مقاله که به يادآوري گوشه هايي اجمالي از دلاوري ها و ايثارگري هاي قهرماني شجاع ، رزمنده اي خستگي ناپذير، فرمانده و اسطوره اي ملي که مقام شامخش در لابلاي اوراق زرين دفاع مقدس سکني گزيده، پرداخته است، به ملت غيور ايران، نيروهاي مسلح جان برکف، بويژه رزمندگان و دلاورمردان ولايتمدار ارتش جمهوري اسلامي ايران وخانواده معظم شهيد تقديم مي شود. اميد است شرمنده خيل عظيم شهداي گرانقدر جمهوري اسلامي، بويژه شهداي مظلوم دفاع مقدس نشويم و به شايستگي از اين انسان هاي ملکوتي قدرداني کنيم.

بيوگرافي شهيد: شهيد فلاحي در سال 1310 در قريه کولج طالقان (استان تهران) به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در همانجا گذراند و براي ادامه تحصيل راهي تهران شد.3 سال اول تحصيلات متوسطه را در دبيرستان علامه گذراند و در سال 1327 براي خدمت در ارتش، ‌وارد دبيرستان نظام شد و در سال 1330 به دانشکده افسري راه يافت و پس از دريافت ليسانس، در سال 1333 با درجه ستوان‌دومي فارغ التحصيل و به لشکر 92 زرهي نيروي زميني ارتش اعزام شد. در سال 1337 شمسي به تهران منتقل و در دانشگاه نظامي،در سمت فرماندهي گروهان وگردان انجام وظيفه کرد و به دليل لياقت وشايستگي هاي بي نظير به سرعت پيشرفت کرد و با پشت سر گذاشتن مشاغل متعدد مديريتي به سمتهاي فرماندهي نيروي زميني ورياست ستاد مشترک ارتش دست يافت.(آرشيو اسناد هيات معارف جنگ)

دوره هاي نظامي:دانشکده افسري، مقدماتي پياده، پرسنلي نظامي در آمريکا، مشترک حرفه اي با افسران و دوره عالي آجوداني در آمريکا وهمچنين دانشکده فرماندهي و ستاد از جمله دوران هاي ويژه كسب مهارت و دانش بود كه اين شهبد بزرگوار با موفقت آنها را گذراند.

انضباط، تيزهوشي و توفيق شهيد فلاحي در انجام امور محوله، سبب شد که از همان سال‌هاي اوليه خدمت،‌مسئوليت‌هاي مهم و مختلفي به او واگذار شود و درجات نظامي‌ را با سرعت طي کند و طي سال‌هاي 1339 تا 1343 براي گذراندن دوره عالي آجوداني به آمريکا اعزام و در سال 1348 براي گذراندن دوره فرماندهي و ستاد به دانشکده فرماندهي و ستاد(دافوس)اعزام شد وپس از فارغ التحصيلي، ‌مديريت آموزش دانشکده به او محول شد و از معدود افسراني بود که براي بنيانگذاري رسته آجوداني در ارتش انتخاب شده بود که علاوه بر مديريت،‌ به تدريس براي دانشجويان هم پرداخت تا بتواند زمينه‌هاي رشد آگاهي و دانش سياسي و مذهبي آنان را فراهم کند.

از سال 1351 تا اواسط سال 1353،‌شهيد فلاحي با درجه سرهنگ دومي،‌به همراه گروهي از افسران کشورمان، به عنوان ناظر صلح سازمان ملل در آتش‌بس ويتنام به آن کشور اعزام شد و در کنار نمايندگان کشورهاي اندونزي، لهستان و مجارستان به عنوان فرمانده ايراني مقيم يکي از ايالات ويتنام، مأموريتش را آغاز کرد.

براساس اظهارات همراهان شهيد فلاحي، مأموريت نمايندگان ياد شده اين بود که وقايع و تخلفات مربوط به طرفين متخاصم در منطقه را ارزيابي و براي انعکاس به سازمان ملل گزارش دهند. اما شرايط سياسي در آن زمان به گونه‌اي بود که نمايندگان مناطق مختلف،‌ کمتر در جمع‌بندي‌ها به توافق مشترک مي‌رسيدند و فقط منطقه‌اي که معمولاً‌ در ارزيابي‌هاي مربوطه، ‌رأي مشترک داشت،‌ منطقه مأموريت وي بود.

شهيد فلاحي فردي مذهبي و معتقد به اصول اسلامي،‌داراي سلامت نَفْس و درستکار بود و شخصيت او، نزديکانش را تحت تأثير قرار مي‌داد و دردانشگاه نظامي ، راهنمايي و هدايت دانشجويان را براي اعتلاي وطن و دين اسلام وظيفه خود مي‌دانست . در کارش استاد، ماهر، دقيق و مورد احترام همه همکارانش بود. او علاوه بر آن که يک نظامي آگاه و يک افسر با شخصيت و مطلع بود، از نظر مذهبي و سلامت نفس و درستکاري هم جايگاه والايي داشت و به اين خصوصيات، ‌شهره عام و خاص بود.

از جمله خصوصيات شهيد، پايبندي و تعهد به فرامين ديني؛ مانند روزه و نماز اول وقت بود. از جنبه اخلاقي و تقوا نيز قابل احترام همه همکاران و حتي شاگردان خارجي بود. به علت رعايت جنبه‌هاي مذهبي و ديني، در آن سال‌ها شغل فرماندهي به وي داده نشد،‌اما از دانش نظامي وي در بالاترين مراتب بهره برداري مي‌شد.

شهيد فلاحي فردي وطن‌دوست بود و جمله «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ‌الايمان» را تکرار و تأکيد مي‌کرد و هميشه مي‌گفت خدمت به ملت و ميهن،‌عبادت است. استاد فلاحي علاوه بر تدريس،‌با سخنراني در مورد مسائل جهاني و منطقه‌اي براي همه دانشجويان، آنان را نسبت به مسائل روز نظامي ارتش‌هاي جهان آگاه مي‌کرد. نه فقط همه افسراني که دوره دانشگاه جنگ را مي‌گذراندند، بلکه کل ارتش به خدمات آموزشي ايشان مديون است. زيرا دانشجوياني را آموزش داد و هدايت کرد که سال‌هاي بعد در دفاع هشت ساله، طراح عمليات‌هاي بزرگي شدند.

فرماندهي و مبارزات

از نظر ضد اطلاعات ارتش، او فردي داراي اعتقادات مذهبي، سياسي بود و به همين دليل مشاغل فرماندهي و نظامي به او داده نمي‌شد. در اين زمان که تا پاييز 1357 به طول انجاميد،‌ شهيد فلاحي علاوه بر تدريس براي دانشجويان و مطرح کردن مسائل مذهبي و سياسي براي آنان، به انجام فعاليت‌هاي سياسي و انقلابي در خارج از ارتش هم مي‌پرداخت و به همين دليل به شدت تحت کنترل عناصر ضد اطلاعات ارتش و ساواک قرار داشت،‌ به طوري که در12 مهر ماه 1357 شمسي ضمن ارتقاء به درجه سرتيپي به شيراز منتقل و به عنوان معاون فرماندهي مرکز پياده شيراز مشغول به کار شد و اين ارتقاء‌ هم به شرطي پذيرفته شد که مشاغل فرماندهي به او واگذار نشود و او فقط به مشاغل و مأموريت‌هاي فرهنگي گمارده شود، زيرا همان‌طور که قبلاً ‌گفته شد،‌ از نظر ضد اطلاعات ارتش، ‌شهيد فلاحي فردي با اعتقادات مذهبي، سياسي و مظنون بود.

حضور شهيد فلاحي در شيراز، ‌مقارن بود با اوج گرفتن مبارازت انقلابي مردم ايران بر ضد حکومت پهلوي و به همين دليل در بسياري از شهرهاي کشور، حکومت نظامي اعلام شده بود. شهيد فلاحي که همواره از حاميان نهضت امام خميني(ره) بود و مسائل سياسي کشو را دنبال مي‌کرد، با مجاهدت و تلاش بسيار سعي در لغو حکومت نظامي شهر شيراز داشت که در اين امر هم موفق شد و به اين ترتيب تنها شهري بود که حکومت نظامي آن لغو شد و نيروهاي ارتشي از خيابان‌ها جمع شدند و مزدوران رژيم شاه به ناچار مسئوليت اين حکم دولتي را به شهرباني محول کردند.

بررسي اسناد و مدارک ساواک نشان مي‌دهد که شهيد فلاحي در دوران قبل از انقلاب، ‌به خاطر فعاليت‌هاي سياسي و مذهبي خود، ‌سه بار توسط نيروهاي ساواک دستگير و زنداني شده است. سابقه مبارازت او به سال 1331 مي‌رسد. سوابق مذکور و حمايت بي‌دريغ او از نهضت انقلابي مردم ايران، به‌ ويژه در روزهاي حساس انقلاب موجب شد که پس از پيروزي انقلاب اسلامي، با حکم سرلشکر قرني، نخستين رئيس ستاد مشترک ارتش و موافقت شوراي انقلاب، به فرماندهي نيروي زميني منصوب شود.

انتصاب او به اين سمت، در شرايطي بود که نيروي زميني و بلکه مجموعه ارتش، ‌دچار آشفتگي و هرج و مرج ناشي از انقلاب بود. از طرفي منافقين داخلي سعي مي‌کردند با نفوذ در ارتش،‌ از انسجام آن بکاهند و اين نيروي مسلح منسجم و متحد را به کلي متلاشي کنند ولي شهيد فلاحي که تلاش خود و ديگر افراد انقلابي را در راه پيروزي انقلاب اسلامي، به ثمر نشسته مي‌ديد، با شور و اشتياق بيشتري به فعاليت پرداخت و همزمان با سر و سامان دادن يکان‌ها، با انجام مراسمي از قبيل رژه کارکنان نظامي در داخل شهرها، تلاش مي‌کرد تا تزلزل روحيه نظاميان و همچنين ديدگاه مردم نسبت به ارتش را ترميم کند و بين نظاميان و مردم پيوند برقرار كند. در واقع شهيد فلاحي بنيانگذار ارتش نوين ايران با ويژگي‌هاي اسلامي بود.

هنوز مدت زمان زيادي از پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل ارتش جمهوري اسلامي ايران نگذشته بود که عناصر ضد انقلاب با حمايت کشورهاي خارجي، در غرب و شمال غرب درگيري‌هايي را ايجاد کردند و شهيد فلاحي براي حفظ انقلاب و ميهن اسلامي، به آن مناطق شتافت. سپس با سامان دادن به اوضاع آن مناطق و فداکاري‌هاي متعدد،‌ در 29 خرداد 1359 شمسي از سوي امام راحل به رياست ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلامي ايران منصوب شد و مدتي هم پس از عزل بني‌صدر از مقام جانشيني فرمانده کل قوا، طي حکمي از سوي حضرت امام خميني(ره)، ‌اختيارات فرماندهي کل قوا را برعهده گرفت.

شهيد به قدري عاشق و دلباخته امام(ره)بود که همه جا ارادت خودش را به ايشان نشان مي داد. يکبار که بني صدر به دانشگاه افسري آمده بود، با شجاعت شعار داد: فرمانده کل قوا، خميني روح خدا وقتي بني صدر اين را شنيد فقط يک چيز گفت: دانشکده افسري هم از دست رفت.

شهادت

پس از پايان موفقت‌آميز عمليات ثامن‌الائمه، پنج تن از فرماندهان رده بالاي ارتش و سپاه براي تقديم گزارش به امام خميني (ره) بوسيله يک فروند هواپيما ي سي ـ 130 عازم تهران شدند. هواپيما درساعت 19:59 روز هفتم مهرماه در جنوب غربي کهريزک دچار سانحه مي‌شود و به علتي نامشخص هرچهار موتور هواپيما همزمان خاموش مي‌شود . خلبان تلاش مي‌کند هواپيما را در همان منطقه به زمين بنشاند. چرخ‌هاي هواپيما بوسيله دستگيره دستي باز مي‌شود و هواپيما در زمين ناهموار فرود مي‌آيد اما پس از طي مسافتي، در نقطه‌اي متوقف و بال چپ هواپيما به زمين اصابت مي‌کند. هواپيما آتش مي‌گيرد و 49 نفر سرنشين آن از جمله 5 نفراز سرداران رشيد اسلام به درجه شهادت نائل آمدند.

اين 5 شهيد بزرگوار که در حال خدمت به ميهن اسلامي به جوار رحمت حق تعالي شتافتند عبارت بودند از: 1ـ سرلشکر فلاحي (رئيس ستاد مشترک ارتش) 2ـ سرلشکر سيد موسي نامجو (وزير دفاع) 3ـ سرلشکر يوسف کلاهدوز (قائم مقام سپاه پاسداران) 4ـ‌ سرلشکر فکوري (‌مشاور جانشين رئيس ستاد مشترک ارتش) 5ـ سرلشکر جهان‌آرا (‌فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر و آبادان ) يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد)‌

خاطرات يکي از محافظان

جعفر بريري يکي از محافظان شهيد فلاحي خاطره اي را به اين مضمون بيان مي کند:

در آبان ماه سال 1359 در سوسنگرد ،عملياتي عليه نيروهاي عراقي انجام گرفت تا آن شهر از تعرض دشمنان رهايي يابد. شهيد فلاحي در نقطه اي ميان خط آتش نيروهاي خودي و سربازان دشمن براي نظارت بر اين عمليات حضور داشت و تنها فرد همراه ايشان من بودم.

دکتر چمران در آن عمليات مجروح شد و شماري از رزمندگان ما هم به شهادت رسيدند. به شهيد فلاحي پيشنهاد کردم که براي محافظت از ترکشها و گلوله ها ، از کلاه آهني استفاده کند، اما او با لبخندي گفت: گر نگهدار من آن است که مي دانم، شيشه را در بغل سنگ نگه مي دارد. تو از من خاطر جمع باش , چون انسان شهيد نمي شود مگر آنکه قبل از شهادت، کامل شده باشد.ضمن آن که من هنوز به آرزويم نرسيده ام.

من که در پي راهي براي بازگشت و يا جان پناه امني بودم ، پرسيدم : تيمسار شما مگر چه آرزويي داريد؟

لحظه اي تامل کرد و سپس گفت : مي داني تنها آرزوي من چيست. گفتم : آرزوي هر فرد نظامي در مرحله اول , سربلندي ميهن و اهتزاز پرچم کشور به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و اين نشان مي دهد که مردم آن کشور زنده ، پويا و در دنيا قابل احترام هستند. ايشان گفتند : بله ، همه اينها درست است، اما مي داني که من وجب به وجب خاک خوزستان را به علت محل خدمت اوليه ام مي شناسم با توجه به پيشروي سريع عراق آرزو داشتم که ارتش عراق زمين گير شود که چنين شد. تنها يک آرزوي بزرگ ديگر دارم . تنها آرزويم اين است که ارتش متجاوز عراق را از اطراف آبادان تا مارد عقب بنشانيم.کمتر از يک سال بعد تيمسار فلاحي به آرزوي خود رسيد , اما چند ساعت پس از تحقق اين آرزو به والاترين مقام انساني يعني شهادت در راه خدا نائل شد. وقتي عراق حمله خودش را به مرزهاي ما آغاز کرد در دانشکده افسري، براي سربازان اين چنين گفت که هل من ناصر ينصرني؟ اشک از ديدگان همه سرازير شد و اينگونه بيان کرد که : عزيزان عراق تا پشت دروازه هاي اهواز رسيده است، ما احتياج به نيرو داريم تا با اين تجاوز مقابله کنيم. مي دانست که خداوند جواب آن همه راز ونيازو ناله هاي از ته دلش را مي دهد و او را به آرزويش مي رساند؛براي همين وقتي در پاي هواپيما يکي از نمايندگان مجلس از اوپرسيد: شما کجا مي رويد؟ او گفت:به کربلا

شکست حصر آبادان

سرتيپ2 خلبان کريم عابدي در گفتگو با خبرگزاري دفاع مقدس مي گويد: شهيد فلاحي بعد از منصوب شدن به رئيس ستاد نزاجا با دعوت از افسران انقلابي کارهاي شايسته‌اي را در انقلاب و ارتش انجام داد و ما توانستيم با اين اتحاد بين افسران مذهبي و انقلابي در ارتش، مقابل گروهک‌هاي منافق عملکرد به موقع و گسترده‌اي را داشته باشيم.

در آن زمان گروه‌هاي زيادي سعي مي‌کردند قدرت را در ارتش به دست بگيرند و تعدادي از آن‌ها مانند "ملي‌گراها" يا "افسران ملي" با اعلام بيانيه ابراز وجود مي‌کردند که ما بلافاصله گروهي را تشکيل داديم به نام "حافظ وحدت" و بيانيه‌هاي آن‌ها را خنثي مي‌کرديم.

ايشان در همه ماموريت‌هاي کردستان با ما همراه مي‌شدند و هنگامي که مي‌گفتيم تيمسار مشخص نيست به کجا مي‌رويم شايد ثانيه‌اي ديگر منافقين ما را بزنند اين شهيد بزرگوار جواب دادند مگر خون من از شما رنگين‌تر است؟ اين براي من افتخار است که در راه انقلاب و امام(ره) به شهادت برسم . شهيد فلاحي فرمانده‌اي مقتدر، عالم و بسيار عارف بودند، با تمام علم‌هاي شرق و غرب آشنايي داشت و با روحيات عرفاني در سخنراني هاي مردمي با اقتدار خاصي به افشاگري چهره هاي خط نفاق مي‌پرداخت و هرگز کاري را جز براي رضاي خدا و مردم انجام نمي داد.

در ارديبهشت سال 1360 که بني صدر به طور رسمي با نيروهاي انقلابي مبارزه خود را شروع کرده بود و هر روز با مظلوم نمايي مي خواست مردم را فريب دهد شهيد فلاحي توانست کمر بني صدر را بشکند چرا که بني صدر به شهيد فلاحي دستور داده بود که ايشان حق ندارد با امام خامنه اي و شهيد چمران همکاري کند . اما شهيد به اين نتيجه رسيد که بني صدر فردي نيست که بتواند جنگ را هدايت کند چون هيچ تخصصي در مسائل نظامي نداشت و به همين دليل هم بود که در سال اول جنگ کار ما فقط تدافعي بود، لذا دستور بني صدر را ناديده گرفت و به حضور امام خامنه اي و شهيد چمران رفت و با اعلام همکاري با اين دو نماينده امام(ره) بود که کمر بني صدر شکسته شد و فهميد نيروهاي مسلح و ارتش پشت او را خالي کرده اند و هيچ اعتباري بين آنها ندارد و اين نشان دهنده هوش شهيد فلاحي و عشق ايشان به ولايت بود.

يکي از عملياتي که شهيد فلاحي آن را به امر امام(ره) هدايت کرد ثامن الائمه بود که با تيپ 3 خراسان و تعدادي از گردان هاي سپاه توانست محاصره آبادان را بعد از 18 يا 19 ماه را در 7 مهر 1360 بشکند و نخستين پيروزي بزرگ در دفاع مقدس را رقم بزند

ساخت يادماني در گراميداشت شهيد

سرتيپ مسعود بختياري ازاساتيد دافوس هيات معارف جنگ که خود از همراهان شهيد فلاحي بوده، درباره بينش مذهبي و سياسي او مي‌گويد: جديت، متانت و علاقه شهيد به انجام وظيفه و کار از ويژگي‌هايي بودند که در مرحله اول نظر مرا به خود جلب کرد و سپس پايبندي‌اش به اداي فرايض مذهبي، مانند نماز و روزه و دوري از منکرات، در يک کشور خارجي، از ديگر ويژگي‌هاي مشخص ايشان بود . در دومين ماه از سال 91 ، چند روزي از جمله زائران زيارتگاه هاي شلمچه،‌ اروند، طلائيه، دارخوين، حسينيه، هويزه و .. شده و توفيق ديدار و زيارت يادمان شهيد بزرگوار دکتر مصطفي چمران در دهلاويه سوسنگرد نصيبم شد. در يادمان رفيع، با شکوه و پر صلابت شهيد چمران که طرح معماري ساخت آن، نمادي گويا از پايمردي و مقاومت آن شهيد گرانقدر است، ساعتي فراغتي داشتم که تا رسيدن همراهان در تنهايي خود مروري بر زندگي مبارزاتي و عارفانه آن بزرگوار داشته باشم و بي اختيار به ياد يار، ياور و همراه او افتادم که مظلومانه زيست و مظلومانه به شهادت رسيد. يک نظامي عالي رتبه در پنجمين دهه از عمر خود که بار مسئوليت و مشکلاتي بس عظيم را بدوش مي کشيد. ياد سر لشکر ولي الله فلاحي که در دو سال پس از انقلاب مسئوليت طاقت فرساي فرماندهي نيروي زميني ارتش را با دست به گريباني با مشکلاتي غير قابل تصور عهده دار بود. در خرداد ماه سال 59 به رياست ستاد ارتش منصوب شد که مسئوليتي بس خطيرتر بود و پس از عزل بني صدر از سوي حضرت امام راحل(ره) به جانشيني فرماندهي کل قوا و فرماندهي جنگ منصوب شد که تا زمان شهادت اين مهم را بر عهده داشت و در اين دوران است که عمليات پيروز ثامن الائمه در مهر ماه 1359 اجرا شد.

شهيد فلاحي در دوران فرماندهي اش در نيروي زميني و ستاد مشترک، ‌چه بسيار ناسازگاري ها و بد اخلاقي ها که از اين و آن نديد و چه گروه هاي ضد انقلاب و چپ گرا که به دليل عشق فلاحي به امام خوبي ها، خميني کبير(ره) و علاقه او به ابوذر زمان مرحوم طالقاني و ايستادگي فلاحي در مقابل ضد انقلاب، براي دستگيري و سپردن او به جوخه اعدام، دندان تيز کرده بودند و در اين باره به بهانه هاي مختلف تلاش مي کردند، طوري که چندين بار در مسير تردد هايش دستگير شده بود اما به رغم اين مشکلات، سرسختانه براي بازسازي ارتش و برقراري امنيت و صيانت از نظام نو پاي انقلاب اسلامي به دفتر کارش باز گشته بود و همواره هم از پشتيباني و حمايت الهي حضرت امام رضوان الله تعالي عليه برخوردار بود. هنوز بسياري از آنان که اکنون در دهه پنجاه سني خود قرار دارند مناظره هاي سر لشکر فلاحي و شهيد دکتر بهشتي را با سران گروهک هاي چپ مانند فرخ نگهدار و يا ايده لوگ هاي مارکسيست در مسائل ايده لوژيکي و حفظ امنيت کشور به خاطر مي آورند.

شهيد فلاحي، اين يار و ياور همراه شهيد عزيز دکتر مصطفي چمران در بحران کردستان و در سال اول جنگ، در علم نظامي و تخصص خود استادي ممتاز و شناخته شده بود و شاگردان بسياري تربيت کرده بود لحظه اي از حضور مستقيم درجبهه هاي مبارزه با ضد انقلاب و با دشمن بعثي، دريغ نمي کرد و بارها تا مرحله شهادت پيش رفته بود.

بالگرد او دو بار دچار سانحه شد و يکبار هم جيپ حامل او هدف آر.پي.جي دشمن بعثي قرار گرفت و زماني هم در رودخانه کرخه مشغول بررسي جاري کردن آب به منطقه اشغالي دشمن بود که تا آستانه غرق شدن و مرگ پيش رفته بود.

فشارهاي کمر شکن دروني و برون سازماني وارده بر او بسيار سنگين بود زيرا از يک طرف بايد با ارتش عظيم عراق در طول 1600 کيلومتر جبهه مي جنگيد و از طرفي همزمان با ضد انقلاب هم رويارويي مي کرد. تحمل و کشيدن چنين بار سنگيني فوق العاده طاقت فرسا بود اما عشق به خدمت و اداي تکليف و وظيفه ديني و مکتبي و رسالت اطاعت از مقتدايش امام عزيز که در قلبش موج مي زد از او يک امير خستگي ناپذير و نستوه ساخته بود. يادآوري اين مسائل مرا به فکر انداحت چرا براي سرلشکر فلاحي و حتي روانشاد سرلشکر ظهيرنژاد نبايد يادمان هايي بسازيم تا آن ها را در تاريخ ايران ماندگار و جاودانه کنيم . چرا يک بزرگراه يا ميدان در تهران به نام اين اسطوره هاي ملي، نظامي نيست؟

آيا ساخت يک ستون در منطقه اي از خوزستان با طراحي مناسب که در ميسر راهيان نور قرار داشته باشد کاري شايسته و سزاوار آن مرد بزرگ نيست؟ آيا تنها گذاشتن تنديسي از فلاحي در دهکده طالقان کفايت مي کند؟ صحنه عملياتي خوزستان بايد داراي اين يادمان باشد که مي توان با بررسي هنرمندانه و هوشمندانه هم محل و هم شکل آن را مشخص کرد و به عنوان نمادي از ايثارگري هاي ارتشيان دلير، آن را زيارتگاه زائران راهيان نور و مردم شهيد پرور ايران اسلامي قرار داد.

شهيد بزرگوار سرلشکر ولي الله فلاحي به عنوان رئيس ستاد ارتش و فرمانده کل قوا در سال اول جنگ شخصيتي دانشمند، فاضل، متخصص، متعبد، ولايي و عاشق و مطيع امام راحل، آرام و مظلوم و درگير با نابساماني هاي بسيار، همراه با فرماندهان نيروهاي خود در تلاش بود که تا هر چه سريع تر پيشروي دشمن را متوقف كند که طي همان دو هفته اول جنگ، به اين کار بزرگ و اساسي توفيق يافت و آنگاه در هر کجا که توانست به دشمن حمله ور شد، حملاتي که اگر چه پاره اي اوقات ناکام مي ماند اما همان ناکامي خود يک پيروزي يا زمينه اي براي آن بود زيرا حتي همين چند ناکامي جزئي دشمن را از ادامه تلاش براي پيشروي بيشتر بازداشت. فراموش نکنيم هم او بود که در نيروهاي مسلح براي نخستين بار و در اوج غربت مظلومانه ارتش و ديگر نيروهاي مسلح گفت ما حسيني و عاشورايي خواهيم جنگيد؛ از اين رو برپايي يادماني براي او، هم حق و هم سزاوار او و هم شايسته اين ملت بزرگ است.


 فرازي از وصيت نامه شهيد بزرگوار ولي الله فلاحي
مي‌خواهم به پروردگار جهانيان معتقد باشيد. به رسالت محمد امين و پيغمبران سلف و روز رستاخيز مومن باشيد. به پيشوايان دين و مذهب از طوايف مختلف احترام بگذاريد. تمام انسان‌هايي را كه در گذشته و حال و آينده به نحوي از انحا براي انسان‌هاي ديگر مفيد بوده‌اند محترم بدانيد.
 

منبع:
1. روزنامه اطلاعات
2. باغ موزه انقلاب اسلامی ودفاع مقدس



نسخه قابل چاپ

ارسال نظر

    • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
      heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
      winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
      worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
      expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
      disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
      joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
      sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
      neutral_faceno_mouthinnocent
عکس خوانده نمی شود